«غیبت» مجتبی خامنهای؛ آیا جمهوری اسلامی میتواند رهبری غایب داشته باشد؟

منبع تصویر، Getty Images
- نویسنده, مسعود آذر
- شغل, بیبیسی
- منتشر شده در
- زمان مطالعه: ۹ دقیقه
مجتبی خامنهای همچنان غایب است. رهبر جدید جمهوری اسلامی ایران، با گذشت بیش از چهار ماه از نشستن بر جای پدرش، هنوز در رسانهها یا میان مردم حضور دیده نشده است. هرچند نامههایی منسوب به او منتشر میشود، از خود او خبری نیست؛ نه صدایی، نه تصویری و نه حتی دستخطی از او منتشر شده است. حالا حتی سخن از شباهت «غیبت» او با غیبت پیامبران و امام دوازدهم شیعیان نیز به میان میآید.
طولانیشدن غیبت مجتبی خامنهای به گمانهزنیهای گستردهای دامن زده است. دونالد ترامپ احتمال داده است که او با احتمال ۹۰ درصد مرده باشد. در داخل ایران نیز تاکنون تنها مسعود پزشکیان بهصراحت از ملاقات حضوری و مشاهده او خبر داده است. مقامهای حکومتی ملاحظات امنیتی را دلیل خودداری رهبر جدید جمهوری اسلامی از حضور در میان مردم عنوان کردهاند.
آنچه این روزها مورد توجه رسانهها قرار گرفته است تلاش کسانی مانند محمدمهدی میرباقری، پدرمعنوی جبهه پایداری برای تئوریزه کردن «غیبت» مجتبی خامنهای در قالب مفاهیم شیعه است.
محمدمهدی میرباقری، از روحانیون تندرو و عضو مجلس خبرگان رهبری که نگاهی آخرالزمانی دارد، در یک گفتوگوی تلویزیونی درباره غیبت مجتبی خامنهای گفت نه تنها چنین چیزی ناممکن نیست بلکه میتواند با سنت غیبت در میان پیامبران و امام دوازدهم شیعیان مقایسه شود و «مشکلی ندارد امام مجتبی خامنهای هم مثل امام زمان به غیبت برود».
اظهارات این روحانی شناختهشده درباره قابل مقایسه بودن غیبت مجتبی خامنهای با غیبت پیامبران و امام دوازدهم شیعیان، بار دیگر مفهوم «غیبت» را که از بنیادیترین باورهای تشیع به شمار میرود، در کانون توجه و بحث قرار داده است.
بنابر برخی روایات اسلامی، از میان هزار و ۴۰۰ پیامبری که گفته میشود مبعوث شدهاند، برخی از آنها به دلیل «حکمت و مصلحت الهی» برای مدتی کوتاه یا طولانی از نظرها غایب بودهاند. در روایتهای اسلامی از غیبت پیامبرانی چون ادریس، نوح، صالح، ابراهیم، یوسف، شعیب، موسی، سلیمان، دانیال و عیسی یاد شده است.
این موضوع این پرسش را ایجاد میکند که «غیبت» در تاریخ تشیع دقیقاً چه جایگاهی دارد: آیا صرفاً باوری کلامی بوده یا کارکردی سیاسی و اجتماعی نیز پیدا کرده است؟ آیا در جهان اسلام یا دیگر جنبشهای سیاسی نمونههای مشابهی برای آن وجود دارد؟ و مهمتر از همه، انتقال ایده «رهبری در غیبت» به عرصه سیاست امروز ایران چه پیامدهایی برای مشروعیت و اقتدار حکومت و رابطه آن با جامعه خواهد داشت؟

منبع تصویر، IRIB
غیبت؛ راهحلی به قدمت تاریخ تشیع
گزیدهای از مهمترین خبرها، گزارشهای میدانی و گفتوگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.
اینجا مشترک شوید
پایان % title %
بیراه نیست اگر گفته شود که تشیع دوازدهامامی تا حد زیادی بر مفهوم «غیبت» استوار است؛ مفهومی که از بنیادیترین ارکان این مذهب به شمار میرود.
در طول قرنها، صدها کتاب درباره غیبت نوشته شده، نظریههای گوناگونی درباره آن شکل گرفته و این مفهوم بسط یافته است. با تأسیس جمهوری اسلامی ایران، مفهوم غیبت در چارچوب نظریه ولایت فقیه، کارکردی سیاسی نیز پیدا کرد.
در ۴۷ سال گذشته، بسیاری از موضوعات، از مسائل دینی و مذهبی گرفته تا مسائل سیاسی، به مفهوم «غیبت» گره خورده است. در تبلیغات رسمی جمهوری اسلامی، این نظام حکومتی معرفی میشود که قرار است تا ظهور امام دوازدهم شیعیان ادامه یابد و پرچم اسلام را به دست او، که «منجی عالم» خوانده میشود، بسپارد. از این رو، شعاری مانند «خدایا، خدایا، تا انقلاب مهدی، خمینی را نگهدار»، تشبیه علی خامنهای به «سید خراسانی»، که گفته میشود از یاران امام دوازدهم شیعیان است، و معرفی رهبران جمهوری اسلامی بهعنوان «نایب امام زمان» از جمله مضامینی است که در چند دهه گذشته تبلیغ و ترویج شده است. حالا برخی از طرفداران حکومت، مجتبی خامنهای را نیز با همین عنوان خطاب میکنند.
در روایت رسمی تشیع دوازده امامی، پس از درگذشت امام حسن عسکری در سال ۲۶۰ هجری قمری، فرزند او محمد بن حسن، امام دوازدهم، از انظار عمومی غایب شد.
شیعیان معتقدند او ابتدا در دورهای حدود هفتاد ساله موسوم به «غیبت صغری» از طریق چهار نائب خاص با پیروان ارتباط داشت و پس از آن وارد «غیبت کبری» شد که تا امروز ادامه دارد.
بسیاری از پژوهشگران تاریخ اسلام معتقدند اهمیت غیبت تنها در جنبه الهیاتی آن خلاصه نمیشود. به باور بعضی از آنها نظریه غیبت در عمل پاسخی به یک بحران رهبری بود.
با درگذشت امام یازدهم، جامعه شیعه با این پرسش روبهرو شد که امامت چگونه ادامه مییابد. از این رو نظریه غیبت امکان داد که اصل تداوم امامت حفظ شود، بدون آنکه در صحنه سیاسی حضور داشته باشد.
به باور ویلفرد مادلونگ، اسلام شناس آلمانی، غیبت در واقع سازوکاری بود که «از فروپاشی ساختار اعتقادی امامیه جلوگیری کرد» و به تدریج به ستون فقرات هویت شیعه دوازده امامی تبدیل شد.

منبع تصویر، Getty Images
ظهور فقها در عصر «غیبت»
اگرچه اعتقاد به غیبت امام دوازدهم به معنای پایان حضور آشکار امام شیعیان در جامعه بود، اما به معنای تعطیلی کامل رهبری دینی نشد. از همان آغاز غیبت کبری، این پرسش پیش روی شیعیان قرار گرفت که در نبود امام، چه کسی باید اختلافهای فقهی را حل کند، وجوهات شرعی را دریافت کند و درباره مسائل جدید نظر بدهد.
پاسخ تدریجی به این پرسش، زمینهساز تثبیت جایگاه فقها در گذر زمان شد. در ابتدا نقش آنان بیشتر به استنباط احکام شرعی و اداره امور دینی محدود بود و به مرور اختیارات آنان گسترش یافت. فقها به تدریج در قامت مرجع تقلید، قاضی، مدیر امور مذهبی و در برخی دورهها حتی بازیگر سیاسی ظاهر شدند.
این روند در قرن بیستم و با انقلاب ۱۳۵۷ ایران و اجرای نظریه «ولایت فقیه» وارد مرحله تازهای شد. روحالله خمینی استدلال میکرد که فقیه جامعالشرایط تنها مرجع فتوا نیست، بلکه در دوران غیبت حق تشکیل حکومت نیز دارد. او میگفت: «فقهای عصر ما... می توانند حکومت عدل عمومی در عالم تشکیل دهند».
بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران معتقد بود که «فقیه جامع الشرایط در عصر غیبت، نه تنها بر ایتام و سفها و...بلکه در جمیع صور بر جامعه اسلامی ولایت دارد».
داریوش محمدپور، پژوهشگر دینی و دانشیار موسسه مطالعات اسماعیلیه در لندن در گفتوگو با بیبیسی فارسی میگوید: «در روزهای اولیه انقلاب، ولی فقیه، نایب امام بود و ماجرا تا جایی پیش رفت که ولی فقیه به رغم این که معصوم نبود و فاقد ویژگیهای ولایت معنوی امامان اهل بیت بود، بدون حتی داشتن هیچ ارتباط وراثتی با سلاله نبوی و علوی و حسینی، خود را صاحب اختیاراتی معرفی کرد که در سنت شیعه دوازده امامی اختصاصا منحصر به امام معصوم بود».
آقای محمدپور برای توضیح بیشتر مدعای خودش میگوید: «دو نمونه برجسته که در تاریخ شیعهی اثنیعشری سابقه دارد، اقامه نماز جمعه است که پیشتر فقهای سنتی آن را با اکراه میپذیرفتند. موضوع بعدی، تعطیلی موقت حج در دوره آقای خمینی بود که به خاطر اصطکاک سیاسی با دولت سعودی، ولی فقیه در یکی از احکام شرعی تصرف کرد. این تصرفها در سنت شیعه اختصاصا متعلق به حوزه ولایت امام معصوم بود».
از این منظر، در اندیشه رسمی جمهوری اسلامی، مشروعیت حکومت نه از حضور امام، بلکه از نیابت فقیه در عصر غیبت ناشی میشود و نشان میدهد غیبت در سنت این شاخه مذهب شیعه تنها یک باور اعتقادی نبوده، بلکه پیامدهای عمیق سیاسی نیز داشته است.

منبع تصویر، Getty Images
غیبت مجتبی خامنهای چه تفاوتی با غیبت امام زمان دارد؟
با وجود تلاش کسانی مانند محمدمهدی میرباقری برای تشبیه غیبت مجتبی خامنهای به غیبت پیامبران و امام دوازدهم، بسیاری از پژوهشگران معتقدند میان این دو مورد تفاوتهای بنیادی وجود دارد.
نخست آنکه در باور شیعه، غیبت امام دوازدهم بخشی از یک طرح الهی است. امام، معصوم و منصوب خداوند دانسته میشود و غیبت او نه یک تصمیم سیاسی، بلکه امری مقدر و خارج از اراده انسانها تلقی میشود. در مقابل، آنها استدلال میکنند که رهبر جمهوری اسلامی شخصیتی سیاسی است که مشروعیت خود را در چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی و با انتخاب مجلس خبرگان رهبری میگیرد، نه از نصب الهی. البته بعضی از طرفداران حکومت معتقدند که اعضای مجلس خبرگان در انتخاب مجتبی خامنهای «وسیلهای» بیشتر نبودند و «تقدیر و مشیت الهی»، «معجزه الهی» و «دست هدایت کننده امام زمان» در آن انتخاب نقش داشته است.
تفاوت دوم در فلسفه غیبت امام زمان است که در منابع شیعه حفظ جان امام و فراهم شدن شرایط ظهور عنوان شده است. اما درباره مجتبی خامنهای به نظر میرسد غیبت او، بیش از آنکه ریشه در یک آموزه دینی داشته باشد، محصول شرایط سیاسی و امنیتی امروز ایران است.
تفاوت دیگر به کارکرد غیبت بازمیگردد. غیبت امام دوازدهم، پس از بحران جانشینی امام حسن عسکری، راهی برای حفظ تداوم امامت بود. اما در جمهوری اسلامی، ساختار حکومت، نهادهای اجرایی و قانون اساسی همگی بر حضور و اعمال مستقیم اختیارات رهبر استوار شدهاند. در نتیجه، اگر غیبت رهبر به یک وضعیت دائمی تبدیل شود، پرسشهای تازهای درباره نحوه اعمال قدرت، پاسخگویی و مسئولیتپذیری حکومت ایجاد خواهد کرد.
داریوش محمدپور، پژوهشگر دینی در واکنش به سخنان کسانی مانند محمدمهدی میرباقری میگوید: «از این جا به بعد ''غیبت'' را نباید به معنای الاهیاتی و اعتقادی قاطبه شیعیان دید بلکه باید آن را به چشم ابزاری نگاه کرد برای انتقال قدرت سیاسی و آمریت به بخشی از حاکمان که با حضور یک رهبر بالفعل موجود همواره به مشکل میخوردند».
این دانشیار موسسه مطالعات اسماعیلیه در لندن میگوید: «سی و اندی سال رهبری فیزیکی علی خامنهای حتی برای باورمندان سینهچاک او هم جاهایی مشکلاتی درست میکرد. لذا رهبری دور از نظر، که خودش نتواند مستقیم، رو در رو، شفاهی و با قاطعیت چیزی را تائید و تکذیب کند، البته برای فرصتطلبان سیاسی خیالی است دلکش.»
غیبت طولانی مجتبی خامنهای چه بازتابی در جامعه ایران دارد؟
غیبت طولانی رهبر جمهوری اسلامی ایران را میتوان از دو منظر بررسی کرد: تأثیر آن بر مشروعیت دینی و تأثیر آن بر کارآمدی سیاسی نظام.
از نظر دینی، جامعه ایران امروز با جامعه شیعه در دوران گذشته تفاوتهای بنیادینی دارد. طی دهههای اخیر، روند سکولاریزاسیون، کاهش اعتماد به نهاد روحانیت و کاهش سرمایه اجتماعی حکومت باعث شده است که بخشی از جامعه دیگر روایتهای رسمی مذهبی را همانند گذشته نپذیرد. در چنین فضایی، انتقال مفهوم غیبت از حوزه اعتقادات مذهبی به رهبری سیاسی، بیش از آنکه مسئلهای برای افکار عمومی باشد، موضوعی است که در میان بدنه مذهبی و حامیان جمهوری اسلامی معنا و موضوعیت پیدا میکند.
از منظر سیاسی، در شرایط امروز و در نظامهای سیاسی مدرن، دیده شدن رهبران سیاسی بخشی از قدرت آنها محسوب میشود. حضور رهبر در بحرانها، سخن گفتن با افکار عمومی، مدیریت نمادین و واکنش به تحولات، بخشی از سازوکار تولید اقتدار سیاسی است. غیبت طولانی رهبر، هرچند ممکن است از نظر امنیتی مزایایی داشته باشد، اما میتواند فاصله میان حاکمیت و جامعه را افزایش دهد و زمینه گسترش شایعات، روایتهای غیررسمی و ابهام درباره نحوه تصمیمگیری در ساختار قدرت را فراهم کند.
در مقابل، حامیان حکومت ممکن است استدلال کنند که در عصر ارتباطات دیجیتال، اداره کشور الزاماً به حضور فیزیکی رهبر وابسته نیست و انتشار پیامها، احکام و دستورها برای استمرار اقتدار کافی است. با این حال، در بسیاری از نظامهای سیاسی، اقتدار نمادین رهبران، بهویژه در دورههای بحران، معمولاً با حضور مستقیم و قابل مشاهده آنان تقویت میشود.
داریوش محمدپور با تاکید بر اینکه حاکمان سیاسی از وزن و اهمیت باورهای دینی آگاهاند، معتقد است: «اگر حاکمان بتوانند از این سابقهها مستند و مستمسکی برای مشروعیت بخشیدن به رفتار حاکمان سیاسی زمینی استفاده کنند، کوتاهی نخواهند کرد.»
آقای محمدپور در پاسخ به این سوال که آیا سخنان روحانیونی مانند آقای میرباقری میتواند در میان مردم، بهویژه افراد مؤمن و دیندار، مشروعیت و مقبولیت پیدا کند، میگوید: «ارزیابی من این است که به دشواری. جمهوری اسلامی با نزدیک به ۵۰ سال تجربه ولایت فقیه و داشتن دو رهبر، خمینی و خامنهای، که یکی شخصیتی کاریزماتیک، عرفانخوان و فلسفهدان بود و دیگری سیاستمداری کارکشته در مسائل نظامی و امنیتی، برای جا انداختن «ولایت فقیه» به همان شکلی که دو رهبر نخست میخواستند، با هزاران مشکل مواجه شده است. بر چه اساسی باید تصور کرد فردی رادیکالتر و بلندپروازتر از آن اولی بتواند در جامعهای که کمترین اعتماد را به رهبران سیاسیاش در طول تاریخ معاصر دارد، اثرگذار باشد؟ حتی در میان فقها و روحانیان نیز چنین دیدگاهی با مقاومتهای جدی مواجه خواهد شد.
در هر حال، اگر غیبت مجتبی خامنهای موقتی باشد، احتمالا میتوان آن را در چارچوب ملاحظات امنیتی توضیح داد. اما اگر این وضعیت به الگویی دائمی تبدیل شود، جمهوری اسلامی با چالشی جدی روبهرو خواهد شد؛ چالشی که یادآور بحرانی است که طالبان پس از سالها پنهان نگه داشتن مرگ ملاعمر با آن مواجه شد و به اختلاف بر سر جانشینی و تضعیف انسجام این گروه انجامید.
در وهله نخست، تداوم این وضعیت میتواند گمانهزنی درباره مرگ مجتبی خامنهای را تقویت کند و این احتمال را در افکار عمومی دامن بزند که او یا در همان روز نخست حمله آمریکا و اسرائیل کشته شده یا بعدا بر اثر جراحات جان باخته است. در چنین شرایطی، پیوند دادن این «غیبت» با ملاحظات امنیتی و قانع کردن افکار عمومی بهسادگی ممکن نخواهد بود. از سوی دیگر، به نظر میرسد نظامی که بر اصل «ولایت» و رهبری مستقیم استوار است، نتواند حتی هواداران خود را برای مدتی طولانی در انتظار نگه دارد؛ وضعیتی که میتواند به ریزش نیروهای وفادار به حکومت و تقویت شایعات درباره مرگ مجتبی خامنهای بینجامد.






























