شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
حبیب روشنزاده؛ از تولد تلویزیون تا «غفور جهانی در جام جهانی»
- نویسنده, پوریا ژافره
- شغل, گزارشگر ورزشی بیبیسی فارسی
- منتشر شده در
- زمان مطالعه: ۵ دقیقه
نام حبیب روشنزاده برای چند نسل از ایرانیان با فوتبال و یکی از ماندگارترین جملههای تاریخ گزارشگری ورزشی گره خورده است: «غفور جهانی، گل جهانی، جام جهانی».
زندگی حرفهای آقای روشنزاده، که حالا در کالیفرنیا زندگی میکند، به این جمله یا حتی به فوتبال محدود نمیشود. حبیب روشنزاده از نخستین چهرههای تلویزیون ایران بود و روایتش، بخشی از تاریخ شکلگیری رسانه تصویری و فرهنگ عامه در ایران است.
آقای روشنزاده در سال ۱۳۳۷، زمانی که تلویزیون هنوز در ایران آغاز به کار نکرده بود، آگهی استخدام آن را در مجله «تهران مصور» دید.
حدودا بیست ساله و پشت کنکوری بود و میخواست گوینده شود. پس از آزمون مقابل دوربین، بهعنوان کارآموز با حقوق ماهانه ۱۵۰ تومان در تلویزیون ثابت، نخستین تلویزیون خصوصی ایران، استخدام شد.
او میگوید هنگام افتتاح رسمی تلویزیون، تنها حدود پنج هزار دستگاه تلویزیون در تهران و مناطق اطراف وجود داشت. با این حال، خودش از نخستین چهرههایی بود که مردم روی صفحه دیدند. در شب افتتاح، معرفی سخنرانی محمدرضا شاه، اعلام برنامهها و معرفی سخنرانان بعدی بر عهده او بود.
حبیب روشنزاده که ۸۹ ساله است، میگوید جرقه راهاندازی تلویزیون زمانی زده شد که حبیب ثابت و پسرش، ایرج، در یکی از مهمانیهای دربار، فناوری ویدئویی را به نمایش گذاشتند و توجه شاه را جلب کردند. پس از آن، زمینه تأسیس تلویزیون خصوصی فراهم شد.
علاقه آقای روشنزاده به گزارشگری فوتبال از شنیدن گزارشهای چهره سرشناس آن سالها، یعنی عطاالله بهمنش در رادیو آغاز شد.
به گفته او، آقای بهمنش مسابقه را چنان توصیف میکرد که شنونده احساس میکرد بازی را میبیند. حبیب روشنزاده نیز از همان نخستین سالهای فعالیت در تلویزیون میخواست فوتبال را به تصویر و گزارش زنده پیوند بزند.
او پس از مدتی فعالیت بهعنوان خبرنگار سیاسی و اجتماعی در خبرگزاری پارس، با راهاندازی تلویزیون ملی ایران به حوزه ورزش بازگشت و بعدها مدیریت برنامههای ورزشی رادیو و تلویزیون را هم بر عهده گرفت.
آقای روشنزاده معتقد است نخستین ویژگی یک گزارشگر خوب این است که به قول عامه، «دهن گرمی» داشته باشد؛ یعنی توانایی طبیعی برای حرف زدن و برقراری ارتباط با مخاطب. اما این توانایی بهتنهایی کافی نیست.
به گفته او، گزارشگر باید اهل مطالعه باشد و دایره واژگان گستردهای داشته باشد: «واژهها باید مثل سرباز خبردار، مقابلت حاضر و آماده باشند».
او گزارشگران امروز را از نظر دسترسی به آمار و اطلاعات، بسیار مجهزتر از نسل خود میداند؛ نسلی که برای دریافت نتیجه یک مسابقه خارجی گاهی باید منتظر تماس تلفنی، خبرگزاریها و دستگاه تلکس میماند. با این حال، از نگاه او بعضی گزارشگران امروزی کمبود واژه را با فریاد زدن جبران میکنند: «جایی باید صدا را بالا برد و جایی باید معمولی حرف زد؛ نباید از اول تا آخر داد زد».
صدایی که فوتبال را تصویر میکرد
تحسین احمد شاملو؛ پوران و یک زوج مشهور رسانهای
یکی از خاطراتی که آقای روشنزاده در این گفتوگو روایت کرد، به دیدارش با احمد شاملو، شاعر پرآوازه، در راهروهای ساختمان تلویزیون ملی برمیگردد.
میگوید همراه عطاالله بهمنش با شاملو در راهروهای این ساختمان روبهرو شدند. احمد شاملو راهشان را گرفت و گفت: «شما دو نفر دارید به جوانهای مملکت خدمت میکنید؛ تو به شکل سنتی و این به شکل مدرن.»
منظور شاملو، به گفته روشنزاده، زبان و ادبیات گزارشگری آنها بود. چرا که بهمنش به ادبیات سنتی تسلط فراوان داشت. در آن دوران، گزارش ورزشی فقط وسیلهای برای انتقال نتیجه مسابقه تلقی نمیشد؛ زبان گزارشگر هم میتوانست در گسترش و حفظ زبان فارسی نقش داشته باشد.
بخشی از شهرت حبیب روشنزاده با زندگی مشترکش با پوران، خواننده محبوب موسیقی ایران، گره خورده بود. آشنایی آنها نیز از تلویزیون آغاز شد؛ رسانهای تازه که هم روشنزاده را به یکی از نخستین چهرههای شناختهشدهاش تبدیل کرده بود و هم خوانندگان و هنرمندان آن دوره را به خانههای مردم میبرد.
در دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰، عکسهای روشنزاده و پوران بارها روی جلد مجلهها و نشریات منتشر میشد و آنها به یکی از زوجهای مشهور دنیای رسانه و موسیقی ایران تبدیل شده بودند.
روشنزاده به صراحت میگوید از دیدن عکس خودش و پوران روی دکه روزنامهفروشیها لذت میبرد. شهرت برایش ناخوشایند نبود. اما باعث میشد بیرون از خانه بیشتر مراقب رفتارش باشد، چون میدانست نگاه مردم به اوست.
او با مقایسه شهرت آن دوران با فرهنگ «سلبریتی» این سالها میگوید چهرههای مشهور امروزی «برای خودشان شاهاند». با این حال، در دورهای که رسانهها محدودتر بودند، حضور همزمان یک گزارشگر سرشناس تلویزیون و یک خواننده محبوب در کانون توجه عمومی، روشنزاده و پوران را به یکی از شناختهشدهترین زوجهای زمان خود تبدیل کرده بود.
«غفور جهانی، گل جهانی، جام جهانی»
ماندگارترین لحظه فعالیت روشنزاده به مسابقه ایران و استرالیا در مقدماتی جام جهانی ۱۹۷۸ بازمیگردد.
غفور جهانی گل صعود ایران به نخستین جام جهانی تاریخش را زد و روشنزاده بیدرنگ گفت: «غفور جهانی، گل جهانی، جام جهانی.»
او میگوید این جمله نه از پیش نوشته شده بود و نه حتی خودش میداند چگونه در آن لحظه به ذهنش رسید. پس از مسابقه، همسرش پوران از او پرسید آیا از قبل میدانسته غفور جهانی گل خواهد زد که چنین عبارتی را آماده کرده است.
پاسخش منفی بود: «همینطوری به فکرم رسید».
اهمیت آن مسابقه تنها از جنبه حرفهای آن نبود. او هم مثل میلیونها ایرانی تا آن زمان مسابقات جام جهانی را فقط از تلویزیون دیده بود. بعدها برای گزارش بازیهای تیم ملی و دیگر دیدارهای این جام به آرژانتین رفت.
آقای روشنزاده پیش از انقلاب ۱۳۵۷، هنگام سفر تدارکاتی تیم ملی به فرانسه، نشانههای اعتراض علیه حکومت پهلوی را در ورزشگاهها دیده بود.
میگوید دو روز پیش از مسابقه ایران و فرانسه در تولوز، عبارت «مرگ بر شاه» را دید که با سوزاندن چمن روی زمین ورزشگاه نوشته بودند. روز مسابقه هم گروهی از دانشجویان مخالف حکومت در ورزشگاه شعار میدادند و او را به دلیل همکاری با رسانه دولتی سرزنش میکردند.
همانجا بود که به گفته خودش فهمید «موضوع شوخی نیست» و تحولی بزرگ در راه است؛ هرچند تصور نمیکرد حوادث با آن سرعت پیش برود.
پس از انقلاب، روشنزاده که با اعتصاب کارکنان رادیو و تلویزیون همراه نشده بود، ابتدا اجازه یافت به محل کار بازگردد، اما چند روز بعد نامش در فهرست کسانی قرار گرفت که ورودشان به ساختمان ممنوع شده بود.
در نهایت، یک دادگاه اداری حکم اخراج دائمی او را بدون پرداخت حقوق و مزایا صادر کرد. روشنزاده میگوید هنگام دریافت حکم، انتظار داشت حتی به زندان بیفتد. کمی بعد ایران را ترک کرد و به آمریکا رفت.
مهاجرت پایان فعالیت رسانهای او نبود. مدتی از لسآنجلس برای بیبیسی فارسی گزارش تهیه کرد و سپس در برنامههای رادیویی در اروپا و خاورمیانه فعالیت داشت. همکاری طولانیمدت او با رادیو فردا هم بخش دیگری از زندگی حرفهایاش در مهاجرت بود.
او میگوید کار در رادیو مهارتهای تازهای به او آموخت و تجربه حرفهایاش را بیشتر کرد.
حبیب روشنزاده هنوز فوتبال ایران را دنبال میکند. اما میگوید نگاهش به تیم ملی با احساسات سیاسی درآمیخته است. از یک سو بازیکنان را قربانی شرایط میداند و از موفقیتشان خوشحال میشود؛ از طرف دیگر، نمیتواند نمادها و سیاست حاکم بر فوتبال ایران را نادیده بگیرد.
گفتوگو با روشنزاده فقط مرور خاطرات یک گزارشگر فوتبال نیست. روایت او از دورانی آغاز میشود که تلویزیون پدیدهای تازه در ایران بود؛ از شکلگیری زبان گزارشگری و نخستین تجربههای شهرت رسانهای میگذرد و به انقلاب، اخراج و آغاز دوباره زندگی در مهاجرت میرسد.
شاید به همین دلیل است که صدای او، فراتر از یک جمله مشهور، بخشی از حافظه رسانهای و ورزشی چند نسل از ایرانیان باقی مانده است.